وقتی سراغ دوستم رفتم، دیدم دارد با همسرم می رقصد!/چشم شوهرم که به من افتاد کتکم زد


دوباره می رفتم مدرسه و عصر که برمی گشتم تا 12 شب دوباره در مغازه کار می کردم و جالب اینکه دایی ام حقوقی هم به من نمی داد. بعد از کلاس ششم و گرفتن سیکل دوران دبیرستان را در دبیرستان فردوسی تبریز گذراندم. پس از اخذ دیپلم چون از سربازی رفتن می ترسیدم ؛ رفتم نیروی هوایی امتحان دادم و نفر اول آزمون شدم و به خارج کشور اعزام شدم. آنجا هم البته اولش مشکل داشتم طبق قانون قد افراد در استخدام نیروی هوایی …

زود باردار شده بودم اما باز هم همه امور خانه داری را خودم به تنهایی انجام می دادم چرا که سیمین هیچ وقت در خانه نبود و تنها هنگام خواب به منزل می آمد. ماه آخر بارداری را می گذراندم که همسرم منزل محل سکونتمان را به فروش گذاشت چرا که معتقد بود با به دنیا آمدن فرزندم، نیاز به خانه بزرگ تری داریم. من هم به حرف آن ها اعتماد کردم تا این که روز زایمانم فرا رسید، همسرم برای آن که هزینه های سنگین بیمارستان را …

… این سردار شهید یک فرمانده نظامی و عملیاتی بود که فعالیت های فرهنگی او پس از جنگ هشت ساله تحمیلی بسیار چمشگیر است. سرانجام سردار شهید همدانی پس از سال ها مجاهدت در تاریخ 16 مهر 1394 زمانی که برای مبارزه با تروریست های تکفیری و دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه هجرت کرده بود به شهادت رسید و برای همیشه در تاریخ ماندگار شد. …

…: زمانی که در زاهدان سرباز بودم، آنجا به گرد و غبار و آفتاب حساس شدم تا اینکه بعد از سربازی این حساسیت شدت گرفت و عطسه های شدید داشتم. آن زمان دوستان پیشنهاد کردند که مصرف تریاک خوب است و من هم استفاده کردم و برایم مانند یک معجزه بود. حتی جلوی همسرم هم تریاک مصرف می کردم. همسر رضا در پاسخ به سوال علیخانی درباره واکنشش به مصرف تریاک رضا گفت: …

…. ایشان چنین کرد و من را در آغوش گرفت و شب و روز همراه ایشان بودم. من شرمندة خانوادة ایشان هستم مرتب به منزل ایشان می رفتم و رفاقت نزدیکی با برادران ایشان حاج شیخ احمد آقا، مرحوم اکبر آقا، مرحوم آقا مصطفی، حسین آقا و علی آقا داشتم به طوری که حاج آقا مرتضی صالحی خوانساری می فرمود که خدا …

…. این تصورات بسیار زیبا و قوی بود؛ ورزشگاه آزادی جوی بیرحمانه داشت اما به خاطر نرسیدن مدارک فیفا نتوانستم بازی کنم. من هنوز اولین بازی ملی خود را برای ایران انجام نداده بودم و به سوئد برگشتم که تلفنم زنگ زد. او مدیر تیم ملی سوئد بود که خواست مرا به تیم ملی دعوت کند. اما آیا باید الان تماس می گرفتند؟ حالا که به تیم ملی ایران رفته بودم؟! آنها کلی وقت برای دعوت کردن من داشتند اما حالا که ایران را …

… سال 80 بود. من 18 سال داشتم. به خاطر دوستانم وارد یک درگیری ای شدم و یک نفر را مجروح کردم. اولین بار همان زمان بود که دستگیر شدم. همسرت هم در جریان کارهایی که می کردی، بود؟ بله می دانست. من خیلی معروف بودم. همه به من می گفتند عقاب ایران. مشکلی با این قضیه نداشت؟ نه. همسرم همیشه می دانست که من مرد با …

… همه اش بابت عشق و علاقه ام و جاهلی و جوانی بود. همه دوستان خلافکارم از این خالکوبی ها دارند و من هم دارم. چطور پایت به خلافکاری باز شد؟ دوست داشتم قهرمان باشم و همه از من حساب ببرند که سمت کشتی و بدنسازی رفتم. حتی عضو تیم جوانان هم شدم؛ اما نتوانستم ادامه بدهم. پایم به رفاقت با دوستان خلافکار باز شد و زمانی که به خودم آمدم، …

… من قلبا به همسرم رضایت دادم، در واقع از او دل کندم چیزی که اصلأ فکر نمی کردم بتوانم انجام دهم. اما این وابستگی من به شهید خیزاب همچنان ادامه دارد. من او را در تمام زندگی احساس می کنم. او همیشه با ماست. نقش همسر شهید کجباف برای رضایت شهادت تسنیم: یکی از راه هایی که شهید خیزاب از آن استفاده می کرد تا شما برای شهادتش رضایت بدهید چه بود. …

… رفتن به فرانسه برای حضور در مستندی در مورد تختی او در مورد سفرش به فرانسه برای حضور در مستندی در مورد تختی هم که بهانه اولیه گفت وگوی ما بود توضیح داد: تختی با من خیلی رفیق بود و وصیت کرده بود اگر زودتر از گلپا رفتم، گلپا سر خاکم بخواند. عروسی تختی هم فقط من بودم، همسرم، فردین و بدیع زاده. …

… بعد چه کار کردی؟ بلافاصله به خانه مان در کرج رفتم. به همسرم ماجرا را گفتم. وسایلم را برداشتم و فرار کردم. در مرز باکو بودم که ماموران مرا دستگیر کردند. می خواستی به کجا بروی؟ قصد داشتم به صورت قاچاقی به ترکیه بروم. …

… مرتضی از روزهایی گفت که تصمیم داشت زندگی جدیدی را آغاز کند و همسرش با همه شرایط بیماری اش بازهم او را برای زندگی مشترک انتخاب کرد. قبل از این بیماری به خواستگاری دختر مورد علاقه ام رفته بودم و این بار با دانستن اینکه به بیماری سختی مبتلا شده ام به خانه آنها رفتم و موضوع را به او و خانواده اش گفتم. همسرم از من خواست تا به او برای فکر کردن فرصت بدهم و چند روز …

ترما برای یاری امام حسین هم آمد ولی اهل سرعت نبود. او نزدیک کوفه به حضرت برخورد کرد و به ایشان فرمود: آقا! اوضاع کوفه برگشته به آنجا نروید. حضرت فرمودند: ما یک قراری داریم می رویم. او گفت: آقا! پس من برای زن و بچه ام که در یمن هستند آذوقه می برم و می آیم. حضرت فرمودند: اگر می آیی زود و سریع بیا. اما او فرصت را از دست داد و رفت آذوقه برساند اما وقتی برگشت در همین منزل به او گفتند کار تمام شد. عاشورا که منتظر ما نمی ماند تا برویم قرض هایمان را بدهیم، نماز و روزه های خود را به جا آوریم و با زن و بچه مان سیر دیدار کنیم بعد بیاییم. …

… چرا حسین را به قتل رساندی؟ حسین رفیقم بود. قصد کشتنش را نداشتم. او برایم آژانس فرستاد و مرا به خانه اش که در طبقه نهم برجی در ولنجک بود دعوت کرد. وقتی به خانه او رفتم متوجه شدم همه میهمان ها مست هستند. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که گوشی اش را برداشت و شروع به فیلم گرفتن از من کرد تا در اینستاگرام منتشر کند. به او گفتم من تعهد داده ام که فیلم نگیرم اما او به من فحش داد. …

نمایشگاه ماشین کار دلالی خودرو می کردم و در باشگاه بدنسازی داروهای تقویتی می فروختم. من کشتی گیر هستم. چندین فن خوب کشتی بلدم که در باشگاه آنها را آموزش می دادم. یک بار مدال جوانان دریافت کرده بودم. 5سالی می شود که ازدواج کرده ام. یک پسر چهار ساله دارم که دوست دارم دکتر بشود. همسرم همیشه می دانست که من مرد با معرفت و ناموس پرستی هستم، می دانست بخاطر این مسائل است که دعوا می کنم، …

… صالحی درباره ماجرای آشنایی و ازدواج با همسرش می گوید: ازدواج ما فامیلی بود، من با همسرم دخترخاله و پسرخاله بودیم. بعد از دو بار خواستگاری با هم ازدواج کردیم. البته من و همسرم به همدیگر علاقه مند بودیم، اما در زمان خواستگاری این مساله را بیان نکردیم چون خجالت می کشیدیم (می خندد) در نهایت یک عروسی ساده گرفتیم و زندگی مشترک مان را آغاز کردیم. هفده ساله بودم که پسرم به دنیا آمد و دو سال و …

بودم و درآمدی نداشتم، نمی توانستم داروهایم را تهیه کنم به همین خاطر مدتی بود که دارو مصرف نکرده بود و حال طبیعی نداشتم. در این شرایط همسرم نیز قهر کرده و من و دو پسر نوجوانم را تنها گذاشته و به خانه پدرش رفته بود به همین دلیل تحت فشار عصبی بودم. او در حالیکه اشک می ریخت ادامه داد: آن روز وقتی به خانه مادرم رفتم با برادرم روبه رو شدم. ابتدا با هم درگیری لفظی پیدا کردیم سپس برای ترساندن او دست …

بودم. همه به من می گفتند عقاب ایران. مشکلی با این قضیه نداشت؟ نه. همسرم همیشه می دانست که من مرد با معرفت و ناموس پرستی هستم، می دانست به خاطر این مسائل است که دعوا می کنم، برای همین مشکلی با این مسأله نداشت. چطور با او آشنا شدی؟ من عاشق همسرم شدم و چندین بار به خواستگاری اش رفتم تا درنهایت با او ازدواج کردم. از ماجرای این قتل بگو؟ …

…. وقتی برای گرفتن لایو مخالفت کردم. مقتول فحش ناموس داد به همین خاطر عصبانی شدم و چاقو را برداشتم. سپس مقتول و دو نفر از دوستانش را زخمی کردم و از خانه خارج شدم. همان موقع متوجه فوت حسین شدی؟ نه. در راه خانه بودم که فهمیدم حسین فوت کرده است. بعد از قتل کجا رفتی؟ به خانه رفتم و به همسرم گفتم که حسین …

…. در ادامه اولیای دم در جایگاه حاضر و خواستار صدور حکم قصاص شدند. سپس متهم در برابر قضات ایستاد؛ او اتهام قتل را قبول کرد و گفت: من و کامران سال ها با هم دوست بودیم و به خانه هم رفت وآمد داشتیم. من مثل برادرم به او اعتماد داشتم و او را به خانه ای که خواهر و عروسمان در آنجا بود، می آوردم تا اینکه مدتی قبل از حادثه متوجه رفتار های مشکوک او شدم. …

گروه فعالیت های قرآنی – یکی از حافظان کل قرآن کریم در خصوص روند شروع حفظ خود گفت: با ترس لای قرآن را باز کردم؛ چیزی از آیات و آنچه نوشته شده بود نفهمیدم برای همین به سمت معانی نوشته شده رفتم و هر چه خواندم گیج تر شدم! برای مثال در یک آیه نوشته شده بود وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیم و خدا هر که را بخواهد به سوی صراط مستقیم هدایت می کند ؛ با خود می گفتم یعنی چه؛ …

…. سه روز پیکر را نگه داشتند تا ما از کربلا بیاییم. اما وقتی من رفتم گویا خواب بود. کارمند بنیاد شهید هم می گفت: تعجب می کنم، پیکری که من دیدم با الآن فرق می کند . به من گفتند فقط پیشانی اش را بوس کن. اما من دوست داشتم صورت و لبانش را هم ببوسم. …

قالب وردپرس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *